ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

نفس مامان و بابا

سومین دیدار

سلام فرشته قشنگم دیروز (۲۸/۱۱/۱۳۸۹) با بابا رفتیم سونوگرافی ان تی رو انجام دادیم همونی که در موردش برات گفته بودم وااااااااااااااااااااااااااااااای اگه بدونی چقدر ذوق کردم خیلی جلوی خودمو گرفتم که نزنم زیر گریه اخه تو مثل این بچه های شیطون همش تکون میخوردی البته منم قبلش یه عالمه شیر کاکائو و شکلات خورده بودم که شما بیدار شید همش کمرتو بلند میکردی می کوبوندی به دل مامان به خانم دکتر گفتم پس چرا اینهمه تکون میخوره متوجه نمیشم گفت آخه هنوز خیلی کوچولوئه انقدر قربون صدقت رفتم خانم دکتر دستها و پاها و چشمها و دهنتتو و اون دماغ قشنگت رو به بابایی نشون داد قلبت هم دوباره دیدیم الهی ما...
29 بهمن 1389

اولین دیدار

روز ۹ دی ماه بود که مامان وقتی صبح بیدار شد یه کم حالش بد بود و سریع رفتیم بیمارستان خانم دکتر برام سونوگرافی نوشت و همونجا انجام دادیم .... خدا رو شکر مشکل خاصی نبود ولی من مجبور شدم که استراحت مطلق  بمونم و چون خونمون طبقه چهارم بود دیگه نتونستم برگردم چون نباید از پله ها بالا و پایین میرفتم رفتم خونه مامان شهناز و یک هفته کلی بهشون زحمت دادم بعد از یک هفته یه روز رفتم اداره ولی دوباره حالم بد شد و رفتم دکتر که باز هم استراحت مطلق شدم وقتی سونوگرافی شدم تورو بهم نشون دادن اندازه یه نقطه بودی انقدر قربون صدقت رفتم که خدا می دونه کلی ذوق کردم بازم خدارو شکر دکتر گفت مشکلی نیست و ب...
15 بهمن 1389

صدای قلبت

روز ۲۷ دی ماه خانم دکتر بهم گفت که برم برای شنیدن صدای قلبت از صبح رفتم اداره بابا چون مطلب خانم دکتر به اونجا نزدیک بود.... ساعت ۱۱ وقت داشتم بابا هم اومد چون دوست داشت تورو ببینه دکتر سونوگرافی هم خیلی خانم مهربونی بود صدای قلب تو رو برامون پخش کرد الهی مامان فدات بشه تعداد ضربان قلبت ۱۵۸ تا بوووود وقتی دید خیلی ذوق کردیم ۲ بار برامون گذاشت در آخر هم گفت همه چی تو نسبت به سنت عالیه راستی قدت هم شده بودد ۲ سانت دیگه یه نقطه نبودی و بزرگ شدیییی فرشته قشنگم ...
15 بهمن 1389
1